بنام خدا
آسیب شناسی مناسک و مراسم حسینی

1)با ایام عزاداری حضرت امام حسین مواجهیم . در این ایام شيعیان هر یک به نحوی در روشن نگه داشتن مراسم سوگواری اباعبدالله الحسین مشارکت نموده و می خواهند این شعله را فروزانتر نمایند. اما برای اینکه گرمای شعله ای بماند ، از دو مسیر می توان اقدام نمود: یکی آنکه خار و خاشاک و علف خشک و چوبهای نازکی از اطراف جمع آوری نموده و بر روی آتش بر پا شده ریخت ، این سبک کار گر چه اشتعال زیادی تولید می کند و شعله آتش به صورت مشهودی بالا می آيد، اما حرارت زایی اش موقت و زود گذر است و بلافاصله باید مجدداً هیزم رساند، و گر نه ممکن است منبع حرارت رو به سودی بگرايد. راه دیگر آن است که کنده ای، چوب محکم و کلفتی و اشياء جديتری را به آتش رساند. عیب اینگونه تلاش آن است که دیر آتش گرفته و حتی ممکن است تا خود تبدیل به منبع آتش شوند، منبع قبلی و اصلی آسیب بخورد. اما حسن کار آنجاست که اگر چنین هیزمهایی آتش بگیرند آثار ماندرگارتر و پایاتر داشته و البته می توان در راه حل سومی خار و خاشاک را همراه با چوبها و منابع ماندگار همزمان به آتش رساند.
در رابطه با حادثه کربلا و شعله حسینی نیز در ایام محرم عمدۀ تلاش بر آن است که شعله ها فروزانتر شود و از اینرو به اقسام اقدامات دست زده می شود.(از پذيرایی صبحانه و ناهار و شام تا مداحیهای جانسوز و احیاناً وعظهای تکراری و تاریخی محض و ... ) و کمتر کسی از علاقه مندان فرصت می کند که به صحبت و سقم کارش توجه کند و یا شاید کمتر کسی جرأت می کند که نگاهی آسیب شناسانه به موضوع داشته و بگوید که برای پایایی نهضت کربلا، نياز به اقداماتی ماندگارتر است وبسیاری از اقدامات سطحی هم زود گذرند و چه بسا به جهت پالایش نشدن ، آسیب زا.
این نوشتار کوتاه از منظر آسیب شناسانه به موضوع می پردازد، گر چه ممکن است مورد اقبال قرار نگرفته و حتی مهجور و مغفول افتد. ولی همه سخن این است که بسیاری از تلاشهای ما در ایام محرم و مربوط به امام حسین سطحی است و در این بین چه بسا اقدامات آسیب زای برای جوهره این نهضت نیز وجود دارد و توصیه آن است که به اقدامات عمیقتر و ماندگارتر روی آوريم.
2) برای طرح آفت، نگاهی تطبيقی در موضوع رهگشا ست. در هفته های اخیر درغرب کتابی در باره اسلام نوشته شده و از طراحان خواستند که برای طرح روی جلد پیشنهاد بدهند. کارشناسان مختلفی دست به فعالیت زدند و از آن بین طرحی که تصوير پیامبر اسلام را به شکل موهن وجنگ طلب جلوه می داد در برخی نشريات دانمارک چاپ شد. این اقدام نشریات غربی، عکس العمل مسلمانان را از اندونزی (شرق) تا عمده کشورهای عربی در خاورميانه و افريقا و حتی غرب در پی داشت. بازتابهایی که گاه به آتش زدن سفارت دانمارک ( در بیروت) منجر شد و حتی دولت دانمارک را به عذرخواهی کشاند. در مقایسه باسایر کشورها، ایرانیان اولاً دیر نسبت به موضوع مطلع شده و خبر رسانی کردند (همانند داستان سلمان رشدی که با تأخیر نسبت بدان مطلع شديم) و ثانيآً: بسیار عقب تر از دیگران از مردم خواسته شد ( نه اینکه خودجوش مردم مثل سایر کشورهای اسلامی به صحنه بریزند) که در پایان نماز جمعه ای تظاهراتی داشته باشند .واضح است که کثیری از مناطق کشور نماز جمعه ندارند ودر شهرهاییکه نماز جمعه برقراراست نیز اقلیتی از آحاد جامعه در آن شرکت می کنند و در مراسم پایانی نماز نیز معلوم نیست همه افراد حاضر در نماز در راهپیمایی شرکت کنند . به عبارت دیگر عکس العمل ایرانیان نسبت به موضوع بسیار با تأخیر بوده(ومتاخر تر عکس العمل خشنتر بسیج دانشجویی بود) حکایت از جدی نگرفتن موضوع داشت و حداقل پیام آن این است که در فرهنگ ما ایرانیان، اهانت به رسول مکرم اسلام در حد سایر کشورهای اسلامی جدی گرفته نمی شود، همین کشوری که برای شهادت امام حسین اربعین عزاداری نموده و ده روز قبل از واقعه جانسوز کربلا به سوگواری می پردازد و به خوبی نشان می دهد که حساسيتهای مذهبی بالا دارد.[1]
راستی آن بی تفاوتی (نسبت به پیامبر) و این حساسیت مذهبی ( نسبت به امام حسین ) چگونه قابل جمع است؟ ممکن است کسی این عکس العمل سرد نسبت به پِیامبر را اتفاقی قلمداد کند. اما کافی است بدانیم که ایرانیان هرگز رحلت پیامبر را حتی یک دهم عاشورا و تاسوعا جدی نمی گیرند و در طی آن روز که مصادف با شهادت اما حسن مجتبی است و به روز " قتل امام حسن" شهرت دارد تا روز رحلت پیامبر، به امام حسن و گاه امام رضا پرداخته می شود که در همان یک روز سوگواری نیز پیامبر و یادش در حاشیه می افتد، راستی این پارادکس ایرانیان چگونه قابل جمع و حل است؟ و چرا داستان اینگونه است؟
3 ) در یک نگاه و تحلیل ابتدایی می بینیم که عمده ترین دلیل توجه ایرانیان به امام حسین آن است که شيعه اند و لذا به امامان و از آن بین برای امام حسین حساب ويژه ای باز کرده اند. زیرا شيعه، یعنی پیرو ائمه و همه فرق و شعب شیعه بر روی امامت تا امام حسین اجماع دارند . امامت از اصول دین شيعه است و شيعيان از منظر امامان دین را می شناسند و به ائمه ارادت می ورزند. لذا در حالیکه شيعيان زیارت عاشورا برای امام حسین دارند و از این طریق در طول سال به ياد اویند و اما زیارت خاص پیامبر که مشهور باشد و عوام در سطح سال آنرا زمزمه کند ، ندارند.
اما آنها که در سطح جهانی اسلام نسبت به پیامبر حساسیت نشان داده اند، عمدتاً اهل سنت اند( جمعیت سنیان نسبت به شیعیان در سطح جهانی پیش از 9 برابر است) و سنیان که امامت را قبول ندارند ( در عین آنکه به علی و اولادش اکثرا محبت می ورزند) برروی نبوت و پیامبر تعصب دارند، زیرا خود را اهل سنت و جماعت می دانند. و مراد از سنت نیز، پیروی از شيوه و روش پیامبر است. یعنی اگر شیعی، پیرو امامان است، سنی ، پیرو سنت نبوی است و این نکته از نامگذاری شیعه و سنی نیز قابل استخراج است. از اینرو شیعه برای ائمه حساسیت نشان می دهد و سنی برای پِیامبر. جدای از صحت و سقم اینگونه موضعگیری تا اینجا اجمالا دلیل حسایتهای سنی و شيعه نسبت پیامبر و یا امام روشن شد.
4 ) نکته ای که پارداکسیکال بوده و به صورت مساله باقی می ماند آن است که اگر سنیان برای امامان عزاداریی نکرده و حساسیت شیعیان را ندارند ( که البته در تاسوعا و عاشورا از برخی رهبران مذاهب اهل سنت و سنیان عزاداریی نیز مشاهده شده است!) قابل فهم و ادراک است، زیرا آنان امام حسین را به عنوان امام قبول ندارند، تا در فقدان او نیاز به ابراز عواطف جدی نموده و نسبت به دشمنان آنها اعلام برائت کنند. اما شیعیان چه؟ آیا آنان پیامبر اسلام را به عنوان فردی که حامل وحی، آورنده قرآن و موسس اسلام است قبول ندارند؟ آیا شیعیان نمی دانند که پیامبر جدّ امام حسن و امام حسین و سایر ائمه است؟ آیا شيعیان مقام امام حسین را از پیامبر بالاتر می دانند ؟ آیا آنان حداقل نباید شأن پیامبر را در حد سایر ائمه حفظ کنند؟ اینجاست که اگر یک فرد شیعی پاسخ منفی بدین پرسشها بدهد و بگوید که پیامبر اسلام از ائمه شأن پایین تری دارد که معلوم است با مبانی اعتقادی و مسایل تاریخی و ... آشنایی ندارد. و اگر بدین پرسشها پاسخ مثبت بدهد، یعنی بگوید امام حسین و سایر ائمه هر چه عظمت دارند، گوشه ای از شأن و منزلت نبوی است و از آن چشمه سار سیراب شده اند، آنوقت اشکال آن است که پس چرا شان ائمه در این حد بزرگ و منزلت پیامبر آنقدر حقیر پاس داشته می شود؟ مشکلی که پاسخ گویی بدان هرگز کار ساده ای نیست و حداقل می رساند که یک جای کار گیر دارد و مواضع اعتقادی و عاطفی سر جای خود نیستند.
5) از جمله راههای گريز از این بحران و مشکل آن است که دوباره به امام حسین برگردیم و غایت او را در قيامش جستجو کنیم. به عبارت دیگر به جای اینکه با خار و خاشاک شعله نهضت کربلا را به صورت دفعی و سطحی افزایش دهیم، بدنبال اقدامی ماندگار ، عمقتر و تحلیلی تر بنشینیم. این مدعا استعداد آنرا دارد که در حداقل یک جلد کتاب مورد توجه قرار گیرد، ولی در اینجا به برخی فرازها از کلمات امام حسین در طول نهضتش در سال 1- 60 استشهاد می گردد تا ببینیم آن امام چه می خواست، تا ما هم به عنوان پیرو آن امام همام،همان خواسته او را تعقیب نموده و حسین را همانگونه معرفی کنیم که خودش مدعی آن بود.
امام حسین در همان اولین لحظه ای که پس از مرگ معاویه از او در مدینه خواستند که با یزید بیعت کند ، در پاسخ به استاندار مدینه در اولین جمله اش فرمود: ایها الامیر انا اهل بیت النبوه و معدن الرساله"[2] امیر ماییم خاندان نبوت و معدن رسالت" (ص 12) در این فراز امام حسین افتخارش را آن می داند که از خانواده پیامبر است و از جایی است که خاستگاه رسالت است، یعنی شرافتش را به پیامبر گره می زند.
و در همان مدینه در پاسخ مروان بن حکم که او را به بیعت با یزید می خواند پاسخ دادند" و علی الاسلام السلام اذ بلیت امه براع مثل یزید" (ص 18) اینکه باید فاتحه اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایی مانند یزید گرفتار شده اند. در این فراز دغدغه امام حسین اسلام است و آمدن یزید را مصادف با هدم دین می داند و لذا نهضت را آغاز می کند.
و کم کم آماده حرکت از مدینه می شوند به قبر پیامبر پناه آورده و در کنار آن مزار می گویند: " اناالحسین بن فاطمه فرخک و ابن فرختک و سبطک الذی خلفتنی فی امتک، فاشهد یا نبی الله انهم خذلونی و لم بحفظونی و هذه شکوای الیک حتی القاک " (ص 23) من حسین فرزند تو و فرزند زاده تو هستم و من سبط اکبر و فرزند شایسته تو هستم که برای هدایت و رهبری امت، مرا جانشین خود قرار داده ای و ای پیامبر خدا ، اینک آنها مرا تضعیف نموده و آن مقام معنوی مرا حفظ ننمودند و این است شکایت من به پیشگاه تو تا به ملاقات تو بشناسم.
چنانچه می بینم اولاً پیامبر تکیه گاه و ستون محکم حسین است و ثانیاً امام می فرماید که اگر ادعای هدایت و رهبری امت را دارم، این موقعیت را از طریق تو بدست آورده ام. از این کلمات به وضوح عظمت شأن پیامبر از زبان امام حسین آشکار می گردد.
در حین حرکت امام از مدینه به سوی مکه وصيتنامه ای نوشته و به برادرش محمد حنفیه داد که برخی از فرازهای آن مکتوب این چنین است: ان الحسین اشهدان لااله الا اله وحده لا شریک له و ان محمد عبده و رسوله جاء بالحق من عنده ... انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی... اسیر بسیره جدی" (ص 36) همانا حسین گواهی می دهد به توحید و یگانگی خداوند و گواهی می دهد که برای خدا شریکی نیست و شهادت می دهد که محمد بنده و فرستاده اوست و آیین حق را از سوی خدا آورده است... خواسته ام از این حرکت اصلاح مفاسد امت ... و احیاء و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خداست.
امام حسین در این وصیتنامه چند سطری (کمتر از 10سطر). چندین بار به پیامبر ارجاع می دهند. اگر در وصیتنامه جهتگیری اعتقادی افراد را می توان یافت، شهادت به نبوت رسول خدا از بنیانهای اساسی اعتقادی امام حسین است و جهتگیری وافق آینده او نیز اصلاح امت همین پیامبر، آن هم از مجرای عمل به سنت نبوی ، یعنی راه و روشی را که پیامبر گشوده است او عزم دارد که بپیماید و بدان فخر می کند. به
عبارت دیگر امام حسین در نظر و عمل از رسول خدا ارث می برد.
پس از ورود به مکه، مکتبات امام با برخی شهرها آغاز می گردد. در ابتدای نامه ای به مردم بصره امام می نویسد: " فان الله اصطفی محمداً من خلقه و اکرمه بنبوته واختاره لرسالته ثم قبضه الیه و قد نصح لعباده و بلغ ما ارسل به و کنا اهله و اوليائه و اوصیائه و ورثته و احق الناس بمقامه فی الناس" (ص 54) خداوند محمد را از میان مردم برگزید و با نبوتش بر وی کرامت بخشید و به رسالتش انتخاب فرمود. پس در حالیکه او وظیفه پیامبری را بخوبی انحام داده و بندگان خدا را هدایت و راهنمایی نمود به سوی خویش فرا خواند . و ما خاندان اولیاء و اوصیاء ، وارثان و شایسته ترین افراد نسبت به مقام او از میان تمام امت بودیم.
درا این مکتوب نیز به وضوح عظمت شأنی برای پیامبر و رسالتش مطرح شده و سپس خود را شایسته این مقام می داند. به عبارت منطقی کبرای این قیاس این است که محمد صاحب کرامت و عظمتی است که از سوی خدا به او داده شده است. و صغرای این قیاس آن است که ما خاندان او و شایسته ترین افراد به مقام اوییم، و در نتیجه علی القاعده باید راه او از طریق ما در بسترهای مختلف ، تعقیب می شد.
در میسر کوفه (پس از مکه) نیز وقتی به فردی کوفی که ظاهراً نسبت به حرکت امام معترض بود خود را معرفی می کنند ،می فرمایند: "اما والله لو لقیتک بالمدینه لاریتک اثر جبرئیل فی دارنا و نزوله بالوحی علی جدی " ( ص 122) آگاه باش که اگر ملاقات ما در مدینه صورت می گرفت اثر و رد پای جبرئیل را در خانه ما و محلی را که در آنجا به جد من وحی می آورد به تو نشان می دادم . چنانچه آشکار است سند مشروعیت امام حسین و حرکتش از زبان خود ایشان، ارجاع به پیامبر، وحی و خانه رسول خداست
و در منزل بیضه که پس از مواجهه با حر در منزل قبلی ، برای بار دیگر با لشگریان حر سخن می گفت آورده اند: " ایهاالناس ان رسول الله قال من رای سلطناً جائراً مستحلا" لحرام الله ناکثاً عهده مخالفاً لسنه رسول الله یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان فلم بغیر علیه یفعل و لا قول کان حقاً علی الله ان یدخله مدخله" ( ص 149) مردم پیامبر خدا فرمود هر مسلمانی با سلطان زور گویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم شکند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت در آمده در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت و عدوان و دشمنی در پیش می گیرد ولی او در مقابل چنین سلطان با عمل و با گفتار اظهار مخالفت ننماید بر خداوند است که این فرد را به محل همان طغیانگر و آتش جهنم داخل کند.
در این کلام نیز مشروعیت قیام حسینی در مقابل " ظلم یزید، به کلام نبوی گره خورده است. و یزید از مصادیق سلطان جائری قلمداد شده که بر اساس حدیث نبوی سکوت در مقابل او جهنم آفرين است.
و وقتی امام به سرزمین کربلا رسید، لشگريان حر ایشان را متوقف کردند فرمودند خدایا از اندوه و بلا به تو پناه می آورم. ههینا محط رحالنا و هیهنا والله محل قبورنا ... بهذا و عدنی جدی رسول الله و لا خلاف لوعده ( ص 176) اینجا محل فرود آمدن ما و به خدا سوگند همین جاست محل قبرهای ما ... این وعده ای است از جدم رسول خدا و در وعده او خلافی نیست.[3]
این فراز می رساند که حسین راهی را رفت که پیامبر برای او تعیین مسیر نموده بود و عظمت کار حسین نیز بدان است که مسیر نبوی را طی کرده است . در عصر تاسوعا در بیرون خیمه در حالیکه به شمشیرش تکیه نموده بود خواب خفیفی بر چشمانش مستولی شده بود و با صدای لشگريان عمر سعد از خواب بیدار شدند. گزارش نمودند. " انی رابت رسول الله فی المنام فقال لی انک صائر الینا عن قریب" (ص119) اینک جدم رسول را در خواب دیدم که به من فرمود:[4] به زودی نزد ما خواهی آمد.
این خواب از یک سو انس خاص امام حسین با رسول الله را می رساند و از سوی دیگر امضای در ستی راه حسین از سوی پیامبر را و در سخنرانی روز عاشورا برای لشگريان عمر سعد از جمله گفته اند: بئس العبید انتم اقررتم با لطاعه و آمنتم بالرسول محمد، ثم انکم زحفتم الی ذریته و عترته (ص 222) چه بندگان بدی هستید شماها که به فرمان خدا گردن نهاده و به پیامبرش ایمان آوردید، پس برای کشتن اهل بیت و فرزندانش هجوم کردید.
اگر نفرینی امام در روز عاشورا نمودند و از ستم بر خود گفتند، آنرا به اینکه ما از اهل بیت پیامبریم گره زد (ص 246) و اگر شهیدی جلوی چشمانش به شهادت می رسید و از امام برای کارش تایید می طلبید ،امام می فرمود (به عمروبن قرظمه کعبی) که تو وظیفه ات را انجام داده وپیشاپیش من در بهشت هستی. فاقرء رسول الله منی السلام و اعلمه انی فی الاثر ( ص 277) سلام مرا به رسول خدا برسان و به او ابلاغ کن که من نیز در پشت سر تو به پیشگاه او به دیدارش نایل خواهم گردید. و پس از ادای فرضیه ظهر عاشورا به یارانش گفت که اینک رسول خدا و شهیدان راه الهی منتظر ورود شمایند (ص 288) و فرزندش علی اکبر را شبیه ترین افراد به رسول خدا معرفی کردند (ص 278) و به هنگام شهادت طفل صغیر فریاد زدند؛ هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله (ص 308) آیا کسی هست که از حرم پیامبر خدا دفاع کند؟ و در آخرین مناجاتش در حین شهادت از جمله فرمودند. و قتلونا و نحن عتره بنبیک و ولد حبیبک محمد، الذی اصطفیه بالرساله و ائتمنته علی الوحی (ص 325) و ما را که فرزندان پیامبر و حبیب تو محمد هستم به قتل رسانیدند پیامبر یکه به رسالت خویش انتخاب نموده وامین وحی اش قرار داده ای.
6) از تلاش فوق که حاصل تحلیل محتوای کلمات امام حسین در حین نهضت از مدینه تا کربلا و لحظه شهادت می باشد به نکات چندی می رسیم:
اول: ارتباط عاطفی امام حسین با پیامبر بنا به گزارش تاریخ نیرومندتر از هر فرد دیگر بوده است و با اینکه حین رحلت پیامبر امام حسین حدود 7 سال سن داشتند و تنها در ایام کودکی و خردسالی آن حضرت را درک کرده بودند، ولی تمام خوابهای گزارش شده در طول مسیر نهضت، رویاهای مربوط به پیامبر است که مرحله به مرحله نهضت را هدایت نموده و پشتوانه معنوی و روحی برای امام در حین قیام بوده اند و در ایجاد آرامش برای رهبری نضهت نقش موثری داشتید.
دوم: بنا به اظهار حضرت امام حسین اصل نهضت، مسیر قیام، نتیجه تلاش و شهادت امام و یارانش را بنا به پیشگویی های پیامبر می دانستند. و از اینرو در هر مقطعی به نحوی به ياد آن جملات افتاده و یا از طریق رویا نسبت به صحت طی مسیر مطمئن می شدند؛
سوم: مشروعیت قیام امام حسین از آن روست که احیای راه پیامبر است. از آن جهت نهضت کربلا در اسلام اصالت دارد که مستند به احادیث نبوی اند؛ از آن رو اقدامات عاشورایی مورد تاییدند که در چارچوبه شرع نبوی قرار دارند و به عبارت دیگر خاستگاه ، منشا و اصل ریشه نهضت کربلا به صدر اسلام ، نصوص دین و مواضع پیامبر باز می گردد و الاّ نمی توانست برای مسلمانان و شیعیان مورد ارجاع باشد.
چهارم: بنا به نکته ای که در وصیتنامه امام تصریح شده قیام آن حضرت، اقامه سیره و روش و متد پیامبر نیز می باشد. به عبارت دیگر نهضت حسینی نه تنها از جهت شهودی مرتبط با پیامبرند و نه تنها از جهت نصوص دینی مستند بوده و از کلمات نبوی استنباط شده و اجتهاد گردیده اند، بلکه حتی مشی و سبک قیام نیز، احیای سیره نبوی است. پس می توان گفت که پیروان نهضت حسین در ابعاد مختلف از پیامبر ارتزاق نموده و به انتساب بدان مفتخرند.
7) نتیجه این تأمل کوتاه آن است که اگر عظمتی برای قیام حسین است و اگر شأنی برای امامان و از جمله امام حسین (ع) وجود دارد همه و همه از آن روست که مستند و متکی و منبعث از اسلام و پیامبر اسلامند. از اینرو شیعه واقعی باید سهم هر یک از اجزاء و عناصر و ارکان هویت ساز برای اسلام و شیعه را بدرستی و به انصاف بشناسد. به نظر می رسد که در شرايط حاضر به نحوی ناموزونی در مناسک، مراسم، مواضع و مواقف شیعی وجود دارد که حق هر یک از عناصر و اجزای اسلامی را بدرستی نمی نهد، در مسایلی گاه پیش از حد لازم توقف دارد و حتی به خرافه، انحراف، توهم و ... روی می آورد (تحریفات موجود در مسایل مربوط به عزاداری های حسینی) و در مسایلی حق آنها را در حد لازم ادا ننموده و ارزشهایی را بدرستی پاس نمی نهد. ( احیای نام و یاد پیامبر)
اگر شیعه بخواهد مشروعیتی برای خود بشناسد باید از بستر قرآن و پیامبر باشد و در ذیل آنها امامت، عدل، سیره امامان و... را تفسیر نماید و اگر بخواهد در مقابل قرآن، منابعی را علم کند و در مقابل پیامبر، شأن ائمه را بالاتر ببینید ، قطعاً مسیر انحرافی را پیموده است و آن مشی، مدعیات و سیر ربطی به اسلام اصیل، آسمانی، نبوی و قرآنی نخواهد داشت. اگر با شاخصه یاد شده یکبار دیگر به بسیاری از مواضع و مناسک شیعیان باز گردیم، آنگاه خواهیم دید که تا چه حد وسیعی بازنگری در مواضع و مراسم و مسایل ضرورت دارد و آنگاه همراه با همدیگر در مقابل اهانت به پیامبر با حساسیت عکس العمل مناسبت نشان داده و غیرت دینی شایسته یک مسلمان را از خود بروز خواهیم داد.
راهبرد فوق از جمله فوایدش آن است که نهضت حسینی ( وسایر مناسک شعیی) را مشتعل می کند، اما این اشتغال دیگر دفعی ، سطحی و احساسی صرف نیست، بلکه هیزمی برای آن تهیه می کند که به صورت عمیقتر، پر حرارتتر ، ماندگار تر و وسیعتر از شرایط حاضر حرارت و گرما می بخشد. از این رو راه درست احیای نهضت حسینی بر قراری پیوند و ارتباط عمیق آن قیام، با نهضت و قیام پیامبر اسلام و مرتبط نمودن فرآیند قیام با منابع دینی (قرآن و سنت ) است. این مستند سازی، پیامهای شیعی را پایا و گسترده خواهند نمود. و البته این اصلاح و پیرایش و حذف و اضافه جرأت، جسارت، قدرت و احساس مسئولیت بسیار بالایی را می طلبد و در حد توان هر فرد و یا حتی گروهی نیست.
8) نیاز به تذکر نیست که در این مکتوب کوتاه قصد آن نبوده است که به تمام آفاتی که ممکن است در جريان تحلیل از نهضت حسینی رخ دهد اشاره گردد و تنها به تناسب مسایل این ایام، به یکی از آسیبهای موجود در مراسمها و مناسکهای ایام محرم اشاره گردیده است.( متورم شدن مناسکهای این ایام خصوصاً به وسیله خرافه ها و تحریفات و ... به جدی که اصل نهضت اسلامی و نبوی را تحت الشعاع قرار داده است) و به تبع جوهره معنویت عاشورایی را نیز گاه مخدوش می کند. زیرا با پر رنگ شدن مسایل و مباحث و مناسک انحرافی، مسایل اصیل و واقعی در حاشیه قرار گرفته و مورد بی مهری قرار می گیرند. از همین معبر می توان به برخی دیگر از آفات و آسیبهای احتمالی در عزا داریهای حسینی اشاره داشت. یکی از شاخصه های تعیین اصالت یک اقدام کنش، کلام و یا مناسک در ایام محرم آن است که اقدامات پیروان با حساسیتها، مواضع و کلمات خود آن امام مورد مقایسه قرار گیرند. (چنانچه در این مکتوب نیز ارادت امام حسین به پیامبر و هماهنگ نبدن مواضع علاقه مندانش با او، نشانه انحرافی بودن شیوه تلاشهای امروزین شیعیان قلمداد گردیده است) مثلاً اگر امام حسین حتی نماز اول وقت ظهر عاشورا را فراموش نمی کند، چگونه می تواند فردی مدعی پیروی از آن حضرت باشد و نماز صبحش را حتی پس از مناسک شب عاشورا قضا کند؟ چگونه جامعه ای برای امام حسین یکسره به خیابانها ریخته و برایش اشک می ریزد، ولی در فردای عاشورا، سیره یزیدیان را تعقیب نموده و به دیگران ستم می کند و یا ستم می پذیرد و...
[1] در این نوشتار کوتاه به دنبال طرح و نقد دیدگاه آنانی نبودیم که شيعه را ساخته و بافته ايرانیان می دانند تا در مقابل خلفا و تحمیل اسلام بر ایران به نحوی عکس العمل نشان داده و آداب و سنن پیش از اسلام را به قرائتی اسلامی حفظ کنند و در این راستا از جمله جعلیات داستان دامادی حسین برای ایرانیان است ( شهربانو دختر شاهنشاه ایرانی زن امام حسین است و مادر زین ا لعابدین !) و مواضع مبسوط نویسنده در کتاب قریب الانتشار تحت عنوان عوامل و موانع نظری و عملی همگراِِیی بین اهل سنت و شیعه در ایران آمده است.
[2] منبع احادیث این نوشتار: نجمی محمد صادق، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، دفتر انتشارات اسلامی (چاپ سوم): 1362،
[3] شنید ه شدن پیشگویی پیامبر برای امام حسین و آمدن به عراق و شهادت در آن سرزمین در شب عاشورا و در سخنان برای یارانش نیز تصریح شده است.(ص 195)
[4] در شب عاشورا نیز امام رسول خدا را در خواب دیدند که به ایشان فرمودند تو شهید این امت هستی و امشب افطار را نزد من خواهی بود عجله کن و تأخیر روا مدار( ص 212)
بحث شيرين سرقت
دکتر محمد منصورنژاد

ساعت 30/5 صبح وارد تهران شده و ماشين را در كوچهيي پارك نموده و پس از يك ساعت ديگر بازگشتم. درب ماشين باز بود و در اولين لحظه متوجه شدم كه تنها ضبطصوت ماشين به سرقت رفته و بقية وسايلي كه حتي روي صندلي بودند (لباس و...) دستنخورده سرجايشان هستند. نميدانستم براي آنچه نبردهاند، از آنان سپاسگذاري كنم يا براي آنچه بردهاند شاكي باشم.
در اين مدت سه ماهي كه ماشين خريدهام، اين دومين ضبطي است كه از اين ماشين در يك كوچه بردهاند و تا يادم هست، ضبط را نيز خاموش كرده و قسمت فوقاني آن را از معرض ديد نيز خارج و زير لباس مخفي كرده بودم.
بار اول كه ضبط به سرقت رفت، براي اينكه يك موقع حمل بر بيعرضگيام نشود و چون از طرح مسأله خجالت ميكشيدم (ظاهراً كار به جايي رسيده كه به جاي سارقين، مالباخته شرمسار ميشود!)، بيسروصدا برگزار نموده و چقدر وقت گذاشتم تا از ميدان امام خميني تهران عين آن ضبط را تهيه و سرجايش نصب كنم تا خيلي كسي بويي نبرد. از جهت حقوقي نيز پي داستان را نگرفتم. يك وجه آن اين بود كه حاصلي براي آن نميديدم، گرچه در مجموع انعكاس مطلب از كتمان آن سودمندتر است، ولي به دردسرش نميارزيد.
اما اين دفعه انگيزة بيشتر دارم كه موضوع را تعقيب كنم و كاملاً از كنارش نگذرم. چند نكتة قابل توجه در اين حادثه و رويداد وجود دارد:
نكتة اول آنكه، بايد به فردي كه در تهران، پايتخت نظام اسلامي كه در كنار نيروهاي انتظامي و امنيتي و اطلاعاتي، سپاه و ارتش بيست ميليوني نيز حضور دارند، اين همه جسارت، سرعت و تخصص دارد كه در ظرف مدت كمي پس از اذان صبح، كه هوا رو به روشني است و در اين حين يك بار هم به بيرون سركشي شده، مي تواند درب ماشيني را ماهرانه گشوده و با اعتماد به نفس بالا، ضبط را باز و سيمهايش را جدا و بعد نيز آهسته محيط را ترك كند، آفرين گفت.
اين همه استعداد و توانايي اگر درست كشف شده و بهجا به كار گرفته شود، چه كارهاي مفيدي كه نميتوان از آن انتظار داشت و چه كشتهايي كه از آن ميتوان درو كرد! شايد ما نياز به مركزي داريم كه اين گونه چريكها را شناسايي و سازماندهي نموده و در خدمت منافع مردم و كشور به كار گيرد. و شايد نياز به تأسيس مراكز استعداد درخشان از مقولة ديگري در اين سامان باشد.
نكتة ديگر آنكه چرا چنين افرادي از خواب شبانگاهي و نوم شيرين صبحگاهي زده و از سرقت ارتزاق ميكنند؟ بيشك ريشة تلاشهاي برخي از افراد، فقر و نياز است. مخارج سنگين و تورم و گراني از يكسو و خلأ شغل و اشتغال از سوي ديگر از خاستگاههاي حرفههاي فرعي و انحرافي و آسيبزا است.
اما بايد همين موضوع را از زاوية ديگري نيز ديد. در كشوري كه حد متوسط حقوق ماهانة كارمندان آن حدود دويستهزار تومان است، وقتي كه فردي ميتواند ظرف مدت كمتر از 5 دقيقه، قريب به سيهزار تومان (اگر اين ضبط را به ثلث قيمت هم از او بخرند) درآمد داشته باشد، مگر مريض است كه وارد يك سيستم شده، با حضور چندين آقابالاسر و صرف ساعتها وقت (بالاي 180 ساعت وقت در ماه) تنها چند برابر اين چند لحظه درآمد داشته باشد؟
اگر اين فرد، جامعه را از لحاظ امنيتي ضعيف ببيند و حتي يك مورد سرقت موقت (حتي از روي نياز) داشته باشد، معبر مناسب و آسان و سودزايي برايش بازميشود كه هرگز حاضر نيست از آن دست بكشد. به عبارت ديگر، ممكن است خاستگاه بسياري از آسيبهاي اجتماعي و انحرافات، اقتصادي باشد، اما در درازمدت و در سطح وسيع، فرهنگي را توليد ميكند كه ديگر فرد حتي با رفع فقر و نياز نيز حاضر نيست از شيوة زندگي خاصي كه بدان عادت كرده و با كمترين تلاش بيشترين درآمد را دارد، دستبردارد (بر اساس بررسي بسياري از فقراي سر كوچه و خياباننشينها و گدايان، از درآمد بالايي برخوردارند).
به عبارت ديگر، امروزه ديگران را تيغزدن و جيب خود را پركردن، اندك اندك به صورت فرهنگي درميآيد كه جلوههاي متعدد دارد؛ گاه در شكل رشوهخواري، گاه باندبازي، گاه رانتخواري، گاه تقلبكاري و... ظاهر ميگردد و سرقت يكي از مصاديق و شايد جسورانهترين و شفافترين شكل سوءاستفاده از امكانات ديگران است.
نكتة سوم آنكه، با چنين معضلاتي چه بايد كرد؟ واضح است كه وجود قوانين مناسب و مجريان امنيتي و انتظامي فعال و برخورد جدي با متخلفان، از راههاي اساسي مقابله با آسيبهاي اجتماعي است، ولي وجود اين گونه اقدامات حداقل حكايت از آن دارد كه فرهنگ اجتماعي عموماً و فرهنگ ديني خصوصاً دچار آسيب شده و در جامعه حناي تعهد، احساس مسئوليت، دلسوزي، ايثار و فداكاري، كمك به همنوع نهتنها رنگي ندارد، بلكه به راحتي اموال ديگران تصرف شده و شايد اگر با چنين افرادي درددل شود، خود را محق نيز ببينند. زيرا فرضشان بر اين است كه چرا بايد ديگران صاحب ثروت و امكانات و ماشين باشند و برخي ديگر نباشند؟ چرا بايد شكاف طبقاتي موج بزند؟ چرا بايد عدهيي اسير شام شبشان باشند؟ يا اصلاً چه كسي الان رعايت ميكند كه ما رعايت كنيم؟ مگر اينها از راه درست به دست آوردهاند كه گرفتن از آنها اشكال داشته باشد؟ و... كه با اين توجيه، چهبسا آدمي در مقابل آنها بدهكار نيز گشته و چيزي هم بايد بدانها بدهد.
حال آنكه همة اين حرفها مفري است براي توجيه كجرويها و انحرافات و چقدر نيازمند تقويت فرهنگ ديني و معنوي براي مصونيت و سلامت جامعه هستيم.
نهايتاً اينكه، سرقت افراد در دو صورت متفاوت قابل فرض است: ممكن است سارق به صورت فردي، شخصي، موردي، تصادفي و به احتمال زياد بر اثر فشار زندگي و نياز، دست به دزدي بزند؛ و اما سارق ممكن است به گروه اجتماعي خطرساز و داراي طرح و برنامه متصل باشد و در اين صورت سرقت تنها يكي از اضلاع تخلفات اين باندهاي منحرف اجتماعي است و روز به روز ميتوانند به اقدامات گستردهتر و خطرناكتر و سودآورتر كشانده شوند.
در برخورد با اين گونه متهمان و مجرمان، حتماً بايد معلوم گردد كه اين فرد در كجاي كار است. نيروهاي مبتدي و آماتور در سرقت را سريعاً بازسازي نموده و با تعريف شغل مشخص و با حفظ شأن به جامعه بازگرداند. اما گروههاي منحرف اجتماعي برخورد حاد و آموزشهاي مداوم را ميطلبند و بازگشت سريع و آسان آنها به جامعه باعث بازتوليد جرم و تقويت اين گونه باندها نيز ميگردد. زيرا ابهت قانون و زندان از نظر آنان محو شده و با مسألة دستگيري و زندان و... راحتتر كنارميآيند.
حاصل آنكه، از يكسو بايد دولت و جامعه براي تأمين نيازهاي اساسي و معيشتي افراد فكر اساسي كند و در جهت اشتغال خصوصاً نيروهاي پرانرژي و جوان برنامه داشته باشد، تا كسي از روي عسر و حرج و نيز به دليل بيكاري، به خلاف كشانده نشود.
اما در كنار آن و مهمتر از آن بايد فرهنگ سلامت، اعتماد، كار و تلاش، تعهد و مسئوليت و... را دامن زد كه در اين ميدان نخبگان فرهنگي و ديني و رسانههاي ارتباط جمعي نقش عمدهيي برعهده دارند تا احترام به ديگران و حقوق مادي و معنوي آنها را جزء وظايف خودشان دانسته و دروني كنند. و در اين مسير آموزش تنها نيز كافي نيست و افراد بايد از همان دوران كودكي، در محيطهاي آموزشي، صداقت، وفاداري، كمك به يكديگر را تمرين و تكرار كنند.
در برخورد با متخلفان به حقوق مادي جامعه نيز در كنار فعاليت نيروهاي امنيتي و انتظامي، براي تأمين امنيت اجتماعي و برخورد با متخلفان، از جمله روشهاي مؤثر، برخورد با متخلفان بزرگ و دانهدرشتهايي است كه حقوق مردم را تاراج نموده و به بيتالمال لطمه ميزنند. عزم جزم نظام در برخورد با خاطيان درون سيستم، ديگر مجرمان را به احتياط و واهمه ميكشاند و گر نه افراد متعدي و متجاوز به حقوق مردم همواره براي خود مرجعي براي گزير از تخلفات ميشناسند.
همچنين تفكيك افراد منحرف آماتور از حرفهيي و وابسته به تشكلها و شيوة برخورد متفاوت با آنها، از راهكارهاي اساسي در مديريت بر بحرانهاي اجتماعي و از جمله سرقت است.
|
|
بنام او
معجزه کار و بيکاری
دکتر محمد منصورنژاد
دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران
پزوهش گر و مدرس حوزه و دانشگاه

نگاه اول
پدر از سر کار بر گشته بود و مثل هميشه خانمش را ناراحت و غمگين ديد. زيرا هر دفعه فرزندانش يک دسته گل آب داده بودند.
آنها سه پسر و دو دختر داشتند, اکنون فرزند کوچکشان که دختر بود در کلاس دوم راهنمايی درس می خواند و بقيه بچه ها ديگر بزرگ شده بودند و اولين فرزندش که پسر بود نزديک سی سال سن داشت . او با اينکه مدرک ليسانس نيز داشت چند جا برای شغل اقدام کرده بود و حتی در بعضی مراکز مدتی هم کار کرد , اما چون از وضع حقوق و نحوه شغل راضی نبود يا خودش کار را ترک کرد و يا آن مراکز اخراجش کرده بودند. مدتها بود که دختری را علاقه داشت , اما وضعيت بيکاری و دستان خاليش اجازه ازدواج را به او نمی داد و خيلی بلاتکليف و عصبانی بود و از اين رو خواسته و ناخواسته برای خانواده مشکل درست می کرد . او قسمتی از وقت روزانه اش را در سر کوچه با دوستانش می گذراند که هر از چندگاه همسايگان و رهگذران از شيوه برخورد و ايجاد مزاحمتها شکايت داشتند و حتی يکبار به جهت زد و خوردی که راه انداخته بود , پايش به کلانتری نيز باز شده بود.
فشارهای ديگران و ممنوعيت ها باعث شده بود که او خانواده اش را مجبور کند که يک ديش و آنتن ماهواره ای بخرند و آنرا گوشه ای از پشت بام نصب کرده و شبها تا دم دمهای صبح پای تلويريون و ماهواره و فيلمها بود و به صورت. مشهودی از وقتی که اينگونه شبها را سپری می کرد,شيوه زندگيش تغيير کرده بود او تا لنگه ظهر دراز می کشيد و صبحانه اش را حوالی ساعت 11 با بی حوصلگی می خورد . اخلاقش , ادايش و شيوه معاشرتش تغيير کرده بود.احترامها و حريمها را نگه نمی داشت و حرکات و کلمات ضد اخلاقی از خودش نشان می داد و به قدری رفتارش
فساد آلود می نمود که در محيط خانه نيز چندان قابل اعتماد نبود و خواهرانش در مقابلش احساس راحتی نمی کردند.
دومين فرزندش که دختر بود نيز الان حدود بيست و پنج سال داشت و به جهت اينکه خواستگاری نداشت و در کنکور نيز در دانشگاه دولتی قبول نشده بود و تنها در دانشگاه غير دولتی رتبه آورده بود به جهت وضعيت معاش ادامه تحصيل او ممکن نبود از اينکه هر روز بيکار در منزل باشد احساس خستگی می کرد. و لاجرم وقت زيادی را صرف به خود می کرد.و با اينکه مادرش با بيرون رفتن او از خانه موافق نبود اما هر از چند گاه با پوششی نا مناسب وبا اعتراض و دعوا از منزل بيرون می زد و در خيابانها پرسه می زد و ای روحيش به گونه ای بود که به هر دعوتی پاسخ گفته و به هر صدايی توجه می کرد و با لبخندی جذب می شد. او احساس می کرد که کمبود عاطفی, مادی, جنسی و ... دارد و از اينرو برای تاًمين نيازهايش به ديگران روی آورده بود و ....
دو فرزند ديگر که يکی پسر و ديگری دختر بودند نيز بلاتکليف مانده و ميان دعوای والدين با پسر و دختر بزرگشان سر در گم بودند. پدر و مادری که از بچه ها رعايت اخلاق و آداب و... می خواستند ولی نمی توانستند امکانات و شرايط يک زندگی معمولی را در کارد تشکيل خانواده را فراهم کنند و جوانهايی که سراپا انرژی بودند و نمی دانستند اين پتانسيل را بايد در کجا مصرف کنند. اگر کوچه و خيابان می رفتند مشکل ساز بودند و اگر هم در خانه بودند به گونه ای ديگر اعصاب خرد کن و درد سر ساز بودند.
نگاه دوم
پدر از سر کار برگشته و خانمش با نشاط به استقبال او آمده و در را به رويش باز نموده بود. آنها خانواده ای موفق به نظر می آمدند . از سه فرزند خانواده يکی پسر و يکی دختر بزرگ شده و تشکيل خانواده داده بودند و اکنون تنها يک فرزند محصل داشتند که بر آوردن نيازهای تحصيلی او نيز چندان پيچيده به نظر نمی آمد . و فرصت آن را داشتند که به نيازهای عاطفی او پاسخ درست بدهند.
فرزند بزرگ پسرش در حاليکه درس می خواند, کم کم با يک کارگاه آموزشی ارتباط گرفته بود و از اينرو در انتخاب رشته دانشگاهی نيز کارش را در نظر گرفته و در ميدان فنی که سوابقی داشت نيز درس خواند. پس از گرفتن مدرک ليسانس , با صاحب کارخانه سابق ارتباطش را بيشتر کرد و آنها نيز قدر چنين نيروی تحصيل کرده ای را خوب می دانستند و سعی کردند که هم تمام وقت او را به کار گيرند و هم درآمد نسبتاَ خوبی از اين شغل عايدش شود , اما از آنجا که در خود او انرژی جوانی موج می زد , غروب که به منزل باز می گشت نيز با خانمش که در زمينه سوابق نقش نجاری داشت , کار مشترک را آغاز کرده بودند آنها از ديگران کار قبول کرده و قراردادی بقيه فرصتها را نيز به شدت مشغول بودند.
کم کم کارشان رونق گرفته و قصد داشتند خودشان نيز دفتری تاً سيس نموده و خانمش از طريق آن شرکت ساير کارشناسان را جذب و کار بيشتری نيز از سفارش دهندگان بپذيرند. آنها به قدری سرشان شلوغ شده بود که چندان به اينکه دقيقاٌ چه بخورند و تعطيلات را چه کنند و ... فکر نمی کردند و تمام دغدغه آنها بر آن بود که کارشان را بسط بدهند. با برنامه ريزی که آنها داشتند در سالهای اوليه زندگی می خواستند فرزندی وارد زندگيشان نشده تا يک مقدار خودشان را از جهت شغلی پيدا نموده و هويت مستقلی کسب نمايند . آنها هر از چند گاه به والدينشان سر کشی نموده و سعی می کردند که نيازهای آنها را نيز تامين نمايند.
فرزند دوم خانواده نيز که دختربود. در حين دانشجويی با دانشجويی ديگری آشنا شده و حين تحصيل پای زندگی مشترک رفتند . انها نيز که هردو رشته تحصيلی واحدی داشتند در زمينه هنری فعال بودند و شوهرش کارشناس خطاطی و خودش ذوق خلاقيتهای نقاشی داشت و کم کم کارشان جا افتاد و با برخی از مراکز هنری همکاری می کردند و چون به درس و کارشان علاقه داشتند , پيشرفتهای قابل توجهی نيز در نو آوريهای هنری داشتند از اين رو از طرف برخی دوستان برای آنها کلاس تدريس خط و نقاشی می گذاشتند و گاهی کاری را می پذيرفتند که در منزل انجام می دادند و چقدر علاقه داشتند که معلومات و تجارب خودشان را ثبت و ضبط کنند. و گاه تکه هايی از نوشته هايشان در مطبوعات درج می شد و با اينکه هنوز خيلی تاليفات جدی نداشتند اما همين قلم زدن های اندک آنها بازتاب خوبی داشت و کم کم علاقه مندان , با اين خانواده تماس گرفته و همين اظهار علاقه ها , در تشويق آنها برای ادامه مسير موثر بودند.آنها به قدری مشغله داشتند که از مشکلات بسياری از خانوادهای ديگر مصون بمانند. هرگز بر روی لباس , خوراک و... بحثی با هم نداشتند و حتی کمتر فرصت پيدا می کردند که پخت و پز خانوادگی داشته باشند.
و تنها نکته ای را که اين دختر نسبت به آن حساس بود آنکه از والدين غفلت نکند و حريم و حرمت بزرگانش را نگه دارند.
از اينرو دقت داشت که روز جمعه را به سرکشی ها اخصاص بدهد.
از نکات جالب اين دختر اين بود که قبل و بعد از ازدواج هرگز جلف بازيها , به خود پرداختيها , روابط آن چنانی و ... از او ديده نشده و تماماٌ دغدغه تحصيل و کار داشت و خانواده نيز اين علاقه او را حمايت مي کردند و در اين سير مساعد استعدادهای او به خوبی شکوفا می شد.
علي ملائكه
هنگام ملاحظه مصائب بسيار، آسيب ها و تلفاتي كه زلزله ها باعث شده اند، بسيار طبيعي است كه از خود بپرسيم آيا مي توان از اين وقايع اجتناب كرد و طبيعتاً اگر بتوانيم پيش از وقوع چنين فجايعي در مورد آنها هشدار بدهيم، زندگي هاي بسياري نجات خواهند يافت... اما آيا مي توان زمين لرزه ها را پيش بيني كرد؟
از لحاظ نظري كاملاً واضح است كه اگر پارامترهاي دخيل در تنش هاي پوسته زمين را بدانيم بايد بتوانيم زلزله ها را پيش بيني كنيم. عقيده عمومي در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ اين بود كه با بررسي دقيق سابقه حركات گسل ها، الگوهايي قابل پيش بيني به دست خواهند آمد. علاوه بر اين تصور مي شد كه الگوهاي غيرعادي كوتاه مدت رفتار حركات گسل ها پيش از زمين لرزه قابل پيش بيني هستند و لذا مي توان ساعت ها و روزها پيش از وقوع زمين لرزه به مردم اطلاع داد تا نواحي خطرناك را تخليه كنند. اما امروز كاملاً روشن شده است كه پيش بيني وقوع زمين لرزه بسيار پيچيده تر از آني است كه در ابتدا تصور مي شد. امروزه مي دانيم كه زلزله ها چه از لحاظ زماني و چه از لحاظ مكاني گه گاهي و پراكنده هستند.
به جاي تلاش كردن براي پيش بيني اينكه چه هنگامي شهرهاي ما ويران خواهند شد، بايد بر اطمينان يافتن از سالم ماندن آنها هنگام بروز زلزله متمركز شد.
يكي از موانع عمده در پيش بيني دقيق زلزله اين است كه گسل ها جدا از هم عمل نمي كنند. هنگامي كه در يك گسل شكست رخ مي دهد، تنش حاصل مي تواند به گسل ديگري منتقل شود و اين امر ادامه مي يابد. تغيير كشش درون پوسته زمين الگوهايي با تغيير تدريجي دارد كه دانشمندان اطلاع دقيقي از آن ندارند.
با اين حال تلاش ها براي پيش بيني زلزله ها همچنان از راه هاي مختلف ادامه پيدا كرده است. اين تلاش ها در ۲۰ سال گذشته عمدتاً در سه حوزه زير متمركز بوده است.
۱- فرضيه پيش بيني درازمدت
در اين حوزه دانشمندان از روش ها و رويكردهايي استفاده مي كنند تا زمان تقريبي وقوع زمين لرزه ها را در آينده درازمدت تخمين بزنند. هيچ كدام از اين روش ها نمي توانند لحظه دقيق زماني يا شدت دقيق زلزله را معين كنند، اما مي توانند تقريبي از آنها به دست دهند. بنابراين اطلاعات مفيدي در اختيار خواهد بود كه احتياطات لازم در مواردي مانند مقاوم سازي ساختار بناها انجام شود. براي مثال اگر به مهندسان گفته شود كه ساختمان يا پلي را كه طراحي مي كنند بايد بتواند ضربه اي حداكثر ۵/۰ گرم در ۵۰ سال آينده تحمل كند، آنها ساختمان را طوري طراحي مي كنند كه اين خصوصيت را دارا باشد. در پيش بيني درازمدت زلزله چند مسئله مورد بررسي قرار مي گيرد.
الف- فاصله بازگشت
اين فاصله به ما مي گويد زلزله ها با چه تناوبي در يك گسل معين رخ مي دهند، و حداكثر حركات زمين كه احتمال دارد در يك ناحيه معين و در يك دوره معين زماني ايجاد كنند چقدر است. اين فاصله با كسب كردن اطلاعات از چند منبع متفاوت به دست مي آيد: سوابق تاريخي زلزله ها، شواهد زمين شناختي (اثراتي كه زلزله ها به جاي مي گذارند) و شواهد زمين سنجي (ميزان كششي كه در صخره ها به وجود مي آيد). براساس اين فرضيه كه زلزله هاي بزرگ در فواصل دوره هاي مشابه زماني رخ مي دهند، داده هاي حاصل از منابع بالا مي توانند احتمال زلزله هاي آينده را پيش بيني كنند. با اين حال دقت اين پيش بيني درازمدت براساس فواصل بازگشت كاملاً محدود است زيرا وقايع درون يك گسل ممكن است به خاطر به وجود آمدن نيروهاي جديد از دوره اي به دوره اي ديگر تفاوت كند.
ب _ پيگيري تغيير شكل هاي زمين
يك راه ديگر پيش بيني زلزله ها اندازه گيري ميزان جابه جايي زمين در طول يك گسل است. براساس همين روش «هري اف رايد»، يك زلزله شناس كاليفرنيايي توانست پيش بيني كند كه شوك بعدي در گسل سنت آندرئاس در كاليفرنيا حدود يكصد سال پس از زلزله بزرگ حاصل از اين گسل در سال ۱۹۰۶ به وجود مي آيد. اندازه گيري هايي كه پيش از اين زلزله انجام شده بود نشان داده بود كه زمين به طور متوسط ۶۵/۰ متر در هر ده سال تحت كشش و جابه جايي قرار مي گيرد. رايد خاطرنشان كرد از آنجا كه حداكثر جابه جايي در طول اين گسل در زلزله ۱۹۰۶، ۵/۶ متر بوده است بنابراين احتمالاً نتيجه يك قرن تجمع كشش در زمين است، زلزله اي با شدت مشابه زلزله ۱۹۰۶ در اين گسل حدوداً ۱۰۰ سال بعد رخ مي دهد.
امروزه ماهواره ها مي توانند با فراهم آوري اطلاعات موقعيت دقيق (GPS) به زلزله شناسان امكان دهند ميزان دقيق تغيير شكل پوسته زمين و محل دقيق آن را تعيين كنند. اندازه گيري هاي مكرر مي تواند نشان دهد كه آيا گسل در حال لغزش هست يا نه. بنابراين سرعت جابه جايي و ميزان كشش در هر ناحيه گسل را مي توان شناسايي كرد و پيش بيني هاي حتي بهتري را انجام داد.
ج _ فرضيه شكاف لرزه اي
فرض اصلي در اين مورد اين است كه زلزله هاي بزرگ گرايش دارند كه هر بار در مكان مشابهي رخ دهند، اگر نمودار همه زلزله هاي بزرگ روي حد مرزهاي صفحات زمين را داشته باشيد، متوجه مي شويد كه آنها قطعات جداگانه مجاوري از يك حد مرز پر مي كنند. شكاف لرزه اي (Seisemic gap) قطعه اي است كه در آن براي مدتي طولاني زلزله اي رخ نداده است اما سابقه تاريخي يك زمين لرزه در آن ناحيه در گذشته وجود دارد.
۲ _ يافتن گسل هاي جديد
يافتن گسل هاي جديد علاوه بر گسل هاي از قبل فعال، مي تواند بر دانشمندان در پيش بيني بروز بالقوه زلزله ها در مكان هاي غيرمنتظر كمك كند. شواهد متعددي در يك منطقه مي تواند به وجود گسل هايي دلالت كند كه براي مدت هاي بسياري در زمان هاي اخير حركت نكرده اند از جمله:
- اين گسل ها در چشم انداز منطقه برجستگي هاي مستقيم طولاني اي تشكيل مي دهند كه مي توانند توپوگرافي محلي و زهكشي طبيعي را تغيير دهند. بنابراين آنها زمين هايي اعوجاج يافته و درياچه و حوضچه هايي تشكيل شده از انحناي زمين به سمت پايين به جاي مي گذارند. آنها مي توانند محل ظهور چشمه ها باشند و به خاطر زهكشي طبيعي اغلب در طول مسيرشان از پوشش گياهي انبوهي پوشيده شده اند.
گسل ها را مي توان به وسيله بررسي هاي انعكاس امواج شناسايي كرد، كه از طريق ثبت امواج انعكاس يافته كه يك شوك انفجاري از حد مرزهاي لايه هاي پوسته زمين انجام مي شود.
صخره هاي موجود در طول خطوط گسل گاه به گاه به علت زلزله ها متلاشي مي شوند. همه يخچال ها و نهرها در طول شكاف هاي حاصل به راه مي افتند و ممكن است دره هاي بزرگي در طول يك گسل پوسته زمين به وجود آيد.
۳- علائم زلزله قريب الوقوع
انواع بسيار متفاوتي از فعاليت هاي كوتاه مدت، كه طول آنها از چند روز تا چندسال تغيير مي كند، قبل از زلزله هاي بزرگ ذكر شده اند. زلزله شناسان به دنبال الگوهاي منظم در چنين پيش درآمدهاي كوتاه مدتي هستند.
از يك طرف امواج ضربه اي پيشيني (foreshocks)، مجموعه اي از لرزه هاي خفيف يا دوره هاي بدون لرزه پيش از زلزله هاي بزرگ گزارش شده اند، گرچه آنها لزوماً هميشه رخ نمي دهند. رفتارهاي غيرعادي حيوانات نيز كه به عنوان پيش بيني كننده زلزله ذكر شده است هميشگي نيست.
از طرف ديگر تنش فوق العاده صخره ها كه درشرف جابه جايي هستند باعث گرم شدن، تغيير شكل و انبساط آنها پيش از زلزله مي شود و بنابراين شماري از تغييرات در پوسته زمين پيش از زلزله رخ مي دهد و دانشمندان از وسائل گوناگوني براي اندازه گيري و ثبت اين تغييرات استفاده مي كنند؛ هر چند كه هيچ كدام از اين موارد نيز پيش بيني كننده قطعي و دقيق زلزله نيستند. از جمله اين تغييرات اينها هستند.
- گاهي زمين ممكن است در حد چند ميلي متر يا سانتي متر پيش از زلزله انحنا پيدا كند. انحنا سنج هايي (Tiltmeter) كه در سوراخ هاي عميق و با دقت حفر شده قرار داشته باشند، مي توانند اين پديده را كشف كنند.
- تغييراتي در سرعت امواج لرزه اي در صخره هاي تحت تنش قرار گرفته نزديك به گسل يافت شده است. شكاف هاي ذره بيني در صخره تحت تنش قرار گرفته نسبت به جهتي كه تنش بر آنها وارد مي شود به هم مي پيوندند و اين امر مي تواند بر چگونگي عبور لرزه هاي خفيف از ميان آنها تاثير بگذارد.
- گاز رادون ممكن است از اين شكاف هاي ريز تازه به وجود آمده در يك صخره تحت فشار ساطع شود. آبي كه به درون صخره نفوذ مي كند مواد شيميايي از جمله رادون را از صخره جذب مي كند و در نتيجه محتواي شيميايي چنين موادي در آب چاه هاي منطقه افزايش مي يابد.
- جريان يافتن آب هاي زيرزميني به درون شكاف هاي صخره ها ممكن است باعث كاهش سطح سفره آب زيرزميني منطقه شود.
- دربعضي از صخره هاي نزديك به نقطه جابه جايي گسل ممكن است تغيير رسانايي الكتريكي ثبت شود.