تبليغاتX
انتشارات جوان پویا
این وبلاگ علاوه بر انعکاس فعالیت های انتشارات در زمینه های فرهنگی علمی و طنز نیز حرف تازه دارد

 

                                           سياست برای همه

                                                          

دکتر محمد منصورنژاد

 

درس سوم :ضرورت دولت و حکومت

 

داستان ۱:

قرار شده بود ۶۰ نفر با هم در منطقه ای به مدت يک ماه زندگی کنند. هر کدام بليط هواپيمايي در دست داشته و می بايست برای پرواز ساعت 8 صبح در فرودگاه باشند .وقتی هواپيما آماده پرواز بود 20 نفر از افراد هنوز نرسيده بودند و امکان تأخير در پرواز نيز وجود نداشت از اين رو 40 نفر از آن جمع سر ساعت پرواز نموده و ساعت 10 صبح به مقصد رسيده از هواپيما خارج شدند. ماشينهايي در فرودگاه آماده حرکت بودند تا آنها را به منطقه مذکور برسانند ولی تعدادی از آنها به بهانه خريد ، دستشويي و تلفن از جمع جدا شده و بقيه در ماشين حدود يک ساعتی منتظر ماندند، تا آنها که متفرق شده بودند، باز گردند. اما نهايتاً يک نفر از آنها باز نگشت و چند نفر بدنبالش به اين سو و آن سو رفتند ولی تلاششان بی حاصل بود. لذا جمع که بی حوصله شده بود و راننده هم که تعجيل داشت، با تعداد 39 نفره به طرف منطقه از قبل معلوم شده حرکت کردند. وقتی وارد فضای آن منطقه شدند، بر سر استقرار در واحدهای مسکونی مشکل پيش آمد.

 

عده زيادی طبقات اول آپارتمان را ترجيح می دادند. بر رو ی موضوع اختلاف پيش آمده بود. تا بر سر تقسيم اطاقها به تفاهم برسندمدتی گذشت و دلخوريهايي نيز ايجاد شد. ساعتهای اوليه همگی سر در گم بودند، زيرا نمی دانستند دقيقاً حقوق  و وظايفشان چيست؟ خريد را بايد از کجا نمايند. پس از استقرار از آنجا که نمی دانستند چگونه و چه ساعتی اشغال ها جمع آوری می شوند، پس از يکی دو روز اوليه، بوی گند و عفونت فضا را گرفته بود. شبی بادی شديد وزيد و برقها قطع شد، اما کسی نمی دانست به کی و کجا بايد مراجعه کنند و چون هوا گرم بود و کولرها نيز از کار افتاده بودند، شب سختی را گذارندند. از زمان ورود، شايعه ای را شنيدند که شبها اين منطقه امنيت ندارد و بايد درب منزل را محکم بسته و از خانه ها بيرون نيايند .

بسته ماندن در اطاقها از يکسو، بوی نامطبوع دستشويي و اشغالها از طرف ديگر موقعيت بدی ايجاد کرده بود و برخی از فضای موجود دچار استرس شده بودند و برخی نيز احساس مريضی می نمودند.

 

داستان ۲ :

قرار شده بود ۶۰ نفر با هم در منطقه ای برای يک ماه زندگی کنند. هر کدام بليط هواپيمايي در دست داشت که می بايست برای پرواز ساعت 8 صبح در فرودگاه باشند. شب قبل برای هر کدام از طرف مسؤل گروه زنگ خورده بود که يک ساعت پيش از پرواز حتماًٌ در فرودگاه باشند تا جا نمانند. صبح که وارد فرودگاه  شدند کارهای مقدماتی بليط توسط مسؤل گروه انجام شده بود و همه افراد وارد هواپيما شده و پرواز کردند. هنگام پياده شدن به آنها تذکر داده شد که در اطاق انتظار فرودگاه چند لحظه صبر کنند. سپس به آنها گفته شد که به مدت نيم ساعت می توانند به کارهای شخصی شان برسند و پس از اين مدت همه به اتوبوسهای مقابل پارکينک مراجعه نمايند. در هنگام پياده شدن از اتوبوس به هر يک بسته ای داده شده بود که از جمله محمولات آن بسته، کليد و شماره اطاق بود که برای آنها در نظر گرفته شده بود.

 همراه آن محموله نکات چندی نيز به صورت مکتوب مورد تذکر قرار گرفته بود. از جمله اينکه چون احتمال قطع و وصل شدن برق در اين منطقه و جود دارد، امکانات روشنايي در اطاق تعبيه شده و خوب است قبلاً  مورد توجه قرار گيرد تا به موقع از آن استفاده کنند. اشغالها صبح زود جمع آوری شده و امنيت داخل منطقه بر قرار است و در عين حال در هنگام خطر با شماره تلفن 120 می توانند تماس بگيرند برای توجيه  وظايف بعدی، ساعت 8 صبح روز بعد، در سالن اجتماع آپارتمان حضور به هم رسانند. با مدير اين تور نيز از طريق تلفن داخلی و موبايل می توانند مرتبط باشند.

 

1)      در دو داستان فوق می بينيم که حتی اگر برای 60 نفر در مدت يک ماه، مديريت، برنامه ريزی و امنيت و ... منظور نگردد براحتی در ابعاد مختلف به سرعت دچار مشکل و بلکه بحران خواهند شد و اگر اين تعداد به 60 ميليون نفر و يا 600 ميليون نفر تعميم داده شود، آنگاه می توان تصور نمود که بدون وجود افرادی که به صورت نهادينه تأمين بهداشت، امنيت، تغذيه و ... جامعه به عهده داشته باشند، چه فجايعی رخی می دهد و خصوصاً با نيازها، مسايل و امکانات عصر جديد، با چه بن بستهايي مواجه خواهند شد.

2)      اگر بخواهيم برای تدبير مسايل اجتماعی، سياسی، فرهنگی و امنيتی جامعه، افرادی را فرض کنيم، اين افراد را به دو صورت کلی می توان تصور نمود:

اول: افرادی که به صورت غير انتخابی ( به هر طريق ديگر مثلاً موروثی.، انتصابی، با ادعای دينی و ...) بر مردم مديريت نموده برای مشکلات مختلف حال و آينده چاره جويي کنند؛[1] دوم، افرادی که با انتخاب مردم و از ميان آنها به عنوان نمايندگان آنها در صدد حل مشکلات جامعه بر آمده و به صورت تخصصی در ميادين مختلف در خدمت مردم باشند. از هر دو شکل ياد شده می توان به ضرورت دولت و حکومت رسيد. با اين توجيه ، وجود دولت و دولتمردان امری لازم و ضروری است و در هر عصر و خصوصاً شرايط جديدتر، تدبير امور آحاد جامعه، نيروهای خاص و حرفه ای را به صورت نهادينه و تعريف شده ای می طلبد.

3)      اگر چه می توان در راه حلهای تازه تری فرض نمود که جامعه و گروهها و طبقات اجتماعی به حدی از رشد و بلوغ رسيده اند که خودشان می توانند مسايل خودشان را تدبير نمايند و از اينرو نيازی به وجود دولت نيست؛ اما هم چنين ايده ای عملاً تا حال تجربه نشده و در حد تصور ذهنی از آن دفاع می شود و هم در اينصورت نيز نياز بدان است که در سطح گروهها، طبقات و شئونات اجتماعی، مجدداً افرادی با تقسيم کار مناسب وظايف سياسی، اجتماعی، رفاهی، پژوهشي، بهداشتی و ... را بر عهده گيرند. يعنی وجود هر چند نهادهای محدودتر و افراد مشخص برای تدبير امور، امری ضروری است. در اينصورت می بينيم که مجدداً به افرادی برای تصدی امور می رسيم گر چه وسعت، قدرت و تمرکز سابق را نداشته باشد.

4)      مشکل عمده فرض وجود دولت آن است که وقتی قدرت به صورت متمرکز در دست افرادی قرار گيرد، ممکن است از آن سوء استفاده کنند، به جای منافع مردم، تنها منافع خود را ببينند، عليه مردم اعمال زور کنند، وظايف و کارکردها ی خود را به درستی انجام ندهند و ...

در اينصورت اگر پذيرفتنی باشد که وجود دولت ضروری است، برای خطرات، آفات، مشکلات و آسيبهای احتمالی وجود دولت و دولتمردان و فسادهای ناشی از آن بايد چاره انديشی نمود.  از جمله راهکارها، تقويت گروهها و نهادهای نظارتی مردمی قوی بر دولت و عملکرد حکام است. از دلايل نياز به گروههای سياسی مثل احزاب و جريانهای سياسی و يا وجود آزادی مطبوعات و سخن در راستای پر کردن اين خلا و جلو گيری از اين مشکل است. اينان به عنوان چشمان ملت، سياستمداران و مديران را تحت نظر داشتند و نکات قوت و ضعف آنها را به جامعه منعکس می نمايند.

5)      حاصل آنکه ضرورت وجود حکومت و دولت را عمده متفکران سياسی قبول دارند، اما گروهی وجود دولت را بر اساس ضرورت و يا از روی لاعلاجی و ناچاری می پذيرند. زيرا اگر در جامعه حکومت و دولت و به تبع زمامدارانی نباشد هر ج و مرج و نابسامانی بر جامعه حاکم می گردد. پس علي رغم اينکه وجود دولت مشکلاتی را نيز ايحاد می نمايد، ولی از هر ج و مرج بهتر است. به عبارت ديگر اينان از بين بد (وجود دولت) و بدتر (هر ج و مرج و ناامنی و ... در جامعه)، به بد راضی شده اند، از اينرو وجود دولت را "شر ضروری " تعبير نموده و از دولت حداقل دفاع می کنند.

اما در مقابل ديگرانی حکومت و دولت را امری مقدس می دانند، و به تبع حکمرانان را قداست آميز می نگرند. اينان علاوه بر اينکه وجود دولت را ضروری می دانند؛ بلکه حکومت مورد نظرشان را آرمان بشری می دانند. زيرا از آن طريق بهترين آمال و آرزوهای انسانها محقق می شود. از اين رو فرامين، قوانين و احکام صادره از سوی حکومت و حاکمان نيز مقدس ارزيابی می گردد. از جمله دستاوردهای اين نگرش تقويت قدرت دولت و بسط اختيارات احکام است.

 شايد واقعيت آن باشد که حکومت و دولت (علی رغم ضروری بودن وجودش) نه به خودی خود شر است و نه خير ، نه بد است و نه خوب، نه شايسته مذمت است و نه سزاوار تقديس. بلکه مورد به مورد و جا به جا و مساله به مساله می توان نسبت به حکومت و دولت و حاکمان دولتمردان به قضاوت نشست. اگر خوب عمل نمودند خوب، و اگر بد عمل نمودند شرند


[1] مثلاً  چرا بايد کودک خردسالی چون احمد شاه در پايان عصر قاجاريه در ايران حکمرانی کند؟ زيرا بر اساس سنتها، حکومت حق خاندان قاجار ا ست و در گفتمان سلطنتی حکومت از پدر به فرزند می رسد و از طريق وراثت حکومت به اين فرد تعلق می گرفت. جدای از اينکه او بالغ است يا نابالغ، تواناست يا ناتوان  و صلاحيت لازم را دارد يا خير؟ تخصص مناسب را داراست يا خير؟ زيرا برای تدبير امور ، از پيش برگزيده شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 22:59  توسط عباس منصورنژاد  | 

                             

                                   سياست برای همه

درس دوم:  سياست که می گوييد،يعنی چه؟

 

 

 

دکتر محمد منصورنژاد

                                                          

 

  امشب تازه واردی به عنوان مهيمان يکی از بچه ها، وارد خوابگاه دانشجويي شده بود و بچه های چند اطاق به مناسبت شب يلدا قصد داشتند شامشان را با هم بخورند. در کنار شام دانشجويي خوابگاه، سبزی و ماست و نوشابه ای هم تهيه کرده و می خواستند امشب را خوش باشند. پس از شام سر صحبتهای علمی باز شد و از اين تازه وارد که حال و هوای دانشگاهی داشت راجع به رشته تحصيلی اش پرسيدند. او گفت که دانشجوی دکترای علوم سياسی است. يکی به شوخی گفت، همان سياست که پدر سوخته بازی دارد. و ما هم علاقه ای برای ورود به اين وادی نداريم و بقيه می خنديدند. معمولاً بچه ها وقتی دور هم بودند زياد وارد مباحث جدی نمی شدند ، اما اين بار يکی به صورت جدی از مهمان تازه وارد پرسيد چرا می گويند وارد سياست نشويد، پدرسوخته بازی است؟ تازه وارد توضيح داد که اين حرف کاملاً غلط نيست و بلکه از زوايه ای درست هم هست.

 

 يکی ديگر با تعجب پرسيد من فکر می کردم شماها نسبت به رشته تحصيلی تان غيرت می ورزيد و حساس هستيد. او گفت اگر حوصله اش را داريد  يک مقدار منظورم را توضيح بدهم. بچه ها حسابی علاقه مند شده بودند ببينند داستان چيست. او گفت سياست مانند کارد آشپزخانه است که با آن هم می توان شکم دريد و هم می توان پياز پوست کند. در اينصورت آيا چاقوی آشپزی بد است يا خوب؟ خوب و بد آن به کار برد آن بستگی دارد. سياست نيز علمی است که مانند ساير علوم برای فرد آشنا به آن قدرت می آورد. اما اينکه اين توانايي کجا مصرف شود بحث ديگری است چون در طول تاريخ از سياست، بهره برداريهای سوء زياد شده لذا برای خيلی ها اين تلقی بوجود آمد که سياست  چيز بدی است. يکی از دانشجوها پرسيد؛ منظورتان آن است که سياست, خوب داريم و سياست بد؟ تازه وارد گفت شايد به يک معنا می توان گفت سياست نه خوب است و نه بد، اما در يک معنای دقيق، يک لفظ است که معانی مختلف دارد، (مشترک لفظی ) مثلاً  اگر گفته شود که حسن شير است، شير دم دارد، پس حسن دم دارد، با اينکه اين نتيجه گيری منطقاً غلط نيست، اما از نظر محتوا  فاسد و مغالطه است، و اشکال کار نيز از آنجاست که شير در جمله اول با شير در جمله دوم (صغری و کبری ) يک معنا ندارد.

 

مراد از شير در جمله اول آن است که حسن شجاع است و حال آنکه شير در جمله دوم، يعنی حيوانی که در جنگل است و باصطلاح سلطان حيوانات می باشد. سياست هم يک لفظ است که گاهی مراد از آن "علم سياست" است که شامل نظريه ها، ديدگاهها، مفاهيم و ... بوده و علم سياست به اين معنا در دانشگاهها نيز تدريس می شود و علی القاعده به صورت آگاهانه ارزشها، خوبيها و بديها در آن راه ندارد، بلکه اين دانش توانايي توليد می کند که اگر در راه مقاصد خوب به گار گرفته شوند، مطلوب و اگر در مسير غلط استفاده شوند نامطلوبند و محصول آن به قول شما پدر سوخته بازی.

 

 اما سياست يک معنای ديگر را نيز دلالت می کند و آن مراد از سياست، نظام و رژيم سياسی است. نظام سياسی، با ارزشها و بد و خوبها سر و کار دارد و هر نظام سياسی مطلوب و نامطلوبش با نظام سياسی ديگر فرق دارد. رژيمی ممکن ظالم بوده، مستبد باشد، سرکشی کند،و رژيم ديگری منصف بوده، مردمی عمل نموده و دنبال حق باشد. در اين معنا ممکن است عقل بشری در هر عصری برخی نظامهای سياسی را نپذيرد و منفور و به قول شما  بداند و بالعکس.

 

   غير از دو معنای ياد شده ، سياست (علم سياست و يا نظام سياسی) گاه مراد از سياست، اشاره به  مديريت، خط مشی و روش کار دارد که اين معنای از سياست لزوماًَ به حکومت و دولت نيز باز نمي گردد. ممکن است فلانی بگويد سياستم در خانواده اين چنين است يعنی من در خانواده اينگونه مديريت می کنم، چنانچه  واژه سِياست در سياست بين الملل و سياست خارجی نيز به همين معناست. تدابير و  روشها هم می توانند خوب يا بد و  زشت يا زيبا باشند.

 

  

 يکی از دانشجويان گفت ولی در درس مبانی علم سياست به ما گفته اند که سياست "علم قدرت" است. تازه وارد گفت درست گفتند و برخی هم سياست را هم" علم دولت" دانستند . يعنی، سياست علمی  است که به افراد در کسب، حفظ و توزيع قدرت سياسی و يا دولت وحکومت يار یمی رساند ،که مراد همان معنای اول سياست( علم سياست) است.به نظر می رسد که اگر موضوع اصلی علم سياست را قدرت سياسی بگيريم بازيگران  حيطه مباحث علم سياست وسيعتر از آن موقع می  شود که سياست را علم دولت بگيريم که بازيگران اصلی آن محدود ترند.

 

در همين موقع يکی از بچه ها در نوشابه ای را باز نمود که گاز بالا زد و سرو صورت او و بخشی از سفره را خيس کرد. يکی ديگر تکه پراند که اگر رفيقمان سياست داشت، دسته گل به آب نمی داد و تازه وارد لخند زنان گفت مراد شان معنای سوم سياست (تدبير و خط مشی است). يکی ديگر از دانشجويان گفت که سياست هم، خوب امشب ما را سر کار گذاشت!

 

 

نتيجه گيری:

1)      سياست يک معنا ندارد.

 

2)      سياست در برخی معانی بار ارزشی ندارد و در برخی ديگر، دارد و  لذا اعمال سياست بد را نيز شامل می شود .آنجا که سخن از ارتباط يا عدم ارتباط دين با سياست به ميان می آيد مراد سياست به معنای ارزشی آن می باشد.

 

3)      گر چه همه علوم، قدرت آفرينند، اما در يک نگاه می توان علوم را به دو دسته تقسيم نمود: اول: علومی که به آدمی قدرت می دهند تا در طبيعت (جمادات و نباتات و حيوانات ) و حتی بر جسم انسانها دخل و تصرف کنند؛ دوم: علومی که به آدمی قدرت می دهند تا در روح، هويت و جان آدميان اثر بگذارند. اين دسته از علوم را" علوم انسانی" می گويند و چون می توانند منشاء و عامل سلطه انسانها بر ديگران باشند، می توانند مذموم نيز تلقی شوند. اما در بين علوم انسانی چون علم سياست مستقيماً با امر قدرت سرو کار دارد و به صورت شفافتر و صريحتر از ساير علوم انسانی از ابزار زور عليه انسانها بهره ميگيرد و خصوصاً در طول تاريخ عمدتاً در دست زورمندان بوده، لذا نگاه به سياست نسبت به ساير علوم گاه منفی تر به نظر می رسد.

 

4)      تعبير علم سياست به پدر سوخته بازی از جمله در سال 1342 وقتی امام خمينی به وسيله عمال رژيم پهلوی پس از نهضت پانزده خرداد دستگير شدند از سوی رئيس ساواک وقت ( پاکروان) در زندان برای ايشان مطرح شد که به اصطلاح در توجيه امام خمينی برای عدم مداخله در سياست، بدان استدلال می کردند که سياست دروغ گفتن،فريب،نِرنگ و خلاصه پدر سوخته بازی دارد و آنرا برای ما بگذاريد . پس از آزادی امام خمينی، رئيس ساواک مصاحبه کرد که با ايشان بر روی عدم ورود به مسايل سياسی به تفاهم رسيدند. اما امام مصاحبه کردند و مدعای پاکروان را تکذيب نمودند و اعلام داشتند که "والله اسلام تمامش سياست است."

 

5)      همه آنچه که علم سياست می آموزاند آن است که چه جوری سوار قدرت سياسی می شوند، و ديگران را پياده می کنند؟  و بهترين راه تقويت ، ادامه و استمرار آن کدام است؟

 

6)       مراد ما در اين نوشتار عمدتاً مباحث و مسايل سياسی در معنای اول سياست (علم سياست ) است.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 23:40  توسط عباس منصورنژاد  | 

 بنام او

                                 

                                   سياست برای همه

دکتر محمد منصورنژاد

                             

 

ساده کردن مفاهيم تخصصی در علوم مختلف چندان بی سابقه نيست. مثلاً امروزه حتی به زبان فارسی هم می توانيمفارسی کتاب "روانشناسی برای همه"(اثر نويسندگان کنت آپل ـ جون آپل)را بخوانيم ويا متن انگليسی کتابMathematics For All   اثرey  R.wesl  را بينيم و در جستجوی اينترنتی نگارنده منابعی چون Philosophy For All(فلسفه برای همه)، English For All (انگليسی برای همه) ،Technology For All (تکنولوژی برای همه) Astronomy For All،  (علم نجوم برای همه) و...قابل در يافت بود.

 

با اين همه متأسفانه در منابع فارسی که قطعاً منبعي تحت عنوان "سياست برای همه " وجود ندارد و ساده ترين منابع موجود سياسی آنهايي هستند که برای دانشجويان مقطع کارشناسی اين رشته تهيه می گردند (مثل بنيادهای علم سياست، مبانی سياست و...) در زبان انگليسی نيز تا آنجا که نگارنده از طريق جستجوی اختصاصی "گوگل" و" ياهو" اقدام کرده است، منبع لاتينی در موضوع وجود ندارد و از اينرو اين اثر را بايد ظاهراً اولين تلاش در جهت ارايه مفاهيم، مباحث و نظريه های سياسی و... به زبان ساده و برای همه دانست. و واضح است اولين گام در هر ميدانی اقدامی ساده نيست و منابع مناسب را دارا نمی باشد. خصوصاً اينکه نگارنده براي اين غايت دست به ابتکار جديد نيز زده و قصد دارد هر يک از موضوعات سياسی مورد بحث را ابتدا با زبان داستانی کوتاه که برای همه قابل فهم است[1] ارايه نموده و سپس بر اساس آن به نتيجه گيری سياسی پرداخته و با بيان روان، نکات اصلی مربوط به هر موضوع را برای خوانندگان برشمارد.

 

ضرورت ارايه مباحث فني و تخصصي به زبان آسان آن هم د رموضوعی که مبتلا به و مساله مخاطبان است نياز به تبيين ندارد، خصوصاًٌ اگر قرار باشد اين تلاش پس از قريب سه دهه پيروزی انقلاب اسلامی ايران باشد که مردم خود راه حضور به جريانات و مسايل سياسی را گشوده و شايد بتوان ادعا کرد که امروزه هيچ ملتی به اندازه ايرانيان سياسی نيستند و مباحث سياسی در همه جا ( اتوبوس و تاکسی گرفته تا محل کار و خانه و ...) حضور جدی دارد. اما از آنجا که موضوعات سياسی مانند ساير رشته های علمی پيچيدگيها و ظرافتهای خاص خود را دارد که ممکن است بدون آموزش تنوان به ابعاد مختلف موضوع پی برد، لذا برای بسياری از هموطنان ما، مثلاً عجيب است که چرا احزاب سياسی در ايران بدنبال قدرتند و يا دولت را نقد می کنند ؟ و يا چرا نمايندگان مجلس از حقوق و منافع مادی خود با شدت و حدت دفاع می کنند؟ حال آنکه اگر با رمز و راز منازعات، رقابتها و همکاريهای سياسی هر چند به زبان ساده آشنا باشند، هرگز چنين پرسشهای جای طرح ندارد. از اين رو در اين نوشتار تلاش بر آن است که اهم مباحث سياسی به زبان غير تخصصی طرح شده و تبيين گردند.

 

روش انتخاب موضوع نيز شيوه ای استقرايي بود که با مراجعه به فرهنگهای علوم سياسی و ساير منابع که در بردارنده امهات مباحث سياسی اند يک بار موضوعات اساسی علم سياست استخراج شده و سپس با تقدم و تأخری شروع به تدوين مطالب شد. برای اينکه موضوعات قطعاً از غايـت نوشتار که ارايه مباحث به صورت غير فنی است دور نيفتد، عزم بر آن شد که در جلسات متعدد هر يک از مباحث برای مخاطبان غير حرفه ای و دانشجويان  غير علوم سياسی عرضه شده تا اگر ابهام و گرههايي در مفاهيم، نظريه ها و مطالب وجود دارد، باز شده و از شروح لازم بر مطالب، غفلت نگردد. در عين حال در مواردی، برای علاقه مندان بيشتر، به منابعی در موضوع نيز ارجاع داده شده است.

 

الف) چرا بايد سياست خواند؟

 

او با جستجو فراوان در گوشه ای  از کوه دخمه ای شبيه غار کوچک پيدا کرده بود و اکثر اوقات را در آن سپری می کرد. او معتقد بود که از همه کس و همه چيز خسته شده است و می خواهد  تنها وتنها برای خودش زندگی کند و فکر می کرد که نه تنها حال و هوای دخالت در مسايل سياسی و اجتماعی را ندارد بلکه به جهت بی حاصل بودن مداخله و يا حتی در خدمت اين و يا آن قرار گرفتن، خصوصاً از سياست و جريانات سياسی فرار می کرد و نسبت به تغيير دولتها و حکومتها و قانوگذاران بی تفاوت بود و در هيچ مراسم مربوط به انتخابات، تظاهرات و يا ... شرکت نمی کرد.

 

تنها ارتباطش با ديگران يکی خريد مقداری نان و سبزی و مواد غذايي اندک بود که از فروشگاههای شهر تهيه می کرد و ديگر خانه ای داشت که پرداخت ماليات قبضهای آب و برق او را به ادارات و بانکها می کشاند و گاه مجبور می شد برای کم و زياد شدن مبالغ پرداختی به ارگانها مراجعه نموده و از حقش دفاع کند. در بين ديگران نيز يک دوست داشت که مقداری روحيه شان به هم می خورد و از اينرو در مواقعی ، ساعتها با هم در و دل می گردند. دوست او محقق و دانشمندی بود که معتقد بود نبايد با حکومت وقت سر و کار داشت و يک متفکر بايد فارغ از مسايل سياسی، به فکر توليد علم باشد و به جامعه بشری خدمت کند. او هر از چند گاهی مقاله ای به برخی از نشريات می فرستاد و آنها نيز به جهت حسن شهرت و قوت و قدرت علمی بالای مکتوبش با افتخار چاپ می کردند. وجه اشتراک عمده اين دو دوست آن بود که ترجيح می دادند بدون دغدغه های قدرت و شهرت به خودشان بينديشند و از ديگران جدا باشد.

 

روزی وقتی از کوه برای خريد نان و غذا پايين آمده بود به صورت تصادفی دوست دانشمندش را ديد که ناراحت و غمگين است. وقتی دليلش را پرسيد، فهميد که اين بار نه تنها مقاله اش را چاپ نکرده اند ، بلکه از مراجع قضايي برای او اخطاريه آمده که ظاهراً بايد در دادگاه حاضر شده و نسبت به شيوه فعاليتهای علمی اش توضيح دهد. او ناراحت بود که من  با کسی کاری ندارم در عالم خودم هستم. چرا بايد ديگران در کار من مداخله کنند ... او که هنوز در خلوت فضای غار سير می کرد سعی کرد  دوستش را آرام کند، ولی فايده نداشت و خصوصاً وقتی در مقابل پرسشی از دوست محققش قرار گرفت، کاملاً خاموش شد، زيرا او پرسيد که اگر روزی به تو بگويند که حق نداری به کوه و آن شبه غار بروی چه می کنی؟

 

1)      راستی آيا دولت و حکومت می تواند افراد را از حتی پناه بردن به غاری منع کند؟ پاسخ مثبت به اين پرسش در حکومتهای استبدادی راحت است. زيرا حکومتها بر اساس خواست و تشخيص افراد تدبير می شوند و کافی است که مدير آن منطقه تشخيص دهد که در  غارها بايد بسته شود، يا علاقه ندارد کسی از مردم فاصله بگيرد و يا ... در حکومتهای مردمسالار نيز می توان در شرايطی به اين پرسش پاسخ مثبت داد. زيرا کافی است که مسؤلان از جهت امنيتی تشخيص بدهند که حضور افراد در غارها برای منافع ملی و امنيـت عمومی خطر ساز است. آنگاه حکومت می تواند حتی از انزوای افراد نيز جلو گيری کند.

 

2)      سياست و قدرت با افراد مختلف کار دارد، حتی اگر آنها با قدرت و سياست کاری نداشته باشند. دخالت سياست و قدرت با افراد گاهی به صورت شفاف، ملموس و آمرانه است. چنانچه به پژوهشگری می گويند حق چاپ مطلبی نداری، يا به فرد ديگر می گويند تو حق رفتن به فلان مکان را نداری؛ اما برخی مواقع اين مداخله به صورت پنهان و غير آشکار است. چنانچه در داستان فوق از ميزان ماليات و قبض آب و برق گرفته تا قيمت نان و مواد غذايی و ... بوسيله دولتمردان تعيين می شود، خواه افراد بخواهند و مشارکت در مسايل سياسی داشته باشند، خواه نداشته باشند.

 

3)      مداخله افراد در سياست از آن رو بهتر از عزلت گزينی است که  می توان به نحوی در  تعيين سياست ها، در تغيير مديريتها و ... مداخله نمود و حداقل افراد نزديک تر به خود و دلسوزتر و معقولتر را به خدمت مردم گمارد. و روابط عادلانه تر و مردمسالانه تری را حاکم نمود، افرادی را به ميدان فرستاد که برای مردم و حق مردم (حتی در حد حرف و شعار) ارزش قائلند، و به همين دليل افراد و مردم می توانند به خود در نقد دولت، حق بدهند. و الاّ حکومتهای غير مردمی، حق مداخله ای برای افراد نمی شناسند و برای مردم جز تمکين نسبت به وضع موجود چيزی نمی ماند؛

 

اگر دخالت در مسايل سياسی ضرورت دارد، آيا ورود عالمانه و آگاهانه، مؤثر تر است يا مداخلات بدون شناخت از بازيهای قدرت و سياست؟ واضح است که مداخله با پشتوانه دانش، دقيقتر، مؤثرتر و هشيارانه تر است و از جمله محصولات آن اين خواهد بود که اسير دست جريانات سياسی نشده و به بازی گرفته نشوند. اينجاست که برای دخالت همگان در سياست، توصيه آن است که همگان سياست را در حد نياز و ضرورت بياموزند. با اين توجيه، اهميـت اين مکتوب نيز به خوبی رخ می نمايد.

 

4)      سياست و قدرت به قدری تعيين کننده اند که حتی به علم و عالم خط و جهت می دهند و در تعيين خوب و بد متناسب با ذائقه شان مداخله نموده و بدنبال تعريف حقيقت اند. افراد بايد آنگونه تلاش کند، درس بخوانند و بخواهند و تحقيق کنند که صاحبان قدرت می پسندند و از اين روست که دفاع از علم فارغ از ارزش و خصوصاً عالم جدای از ارزشها و در حد شعار و آرمان محض می ماند[2] و يا حداقل دفاع از علم و ماندن در گفتمان علمی محض، کار سهلی نيست؛

 

5)      تأثير دولتها و حکومتها را در پژوهشها و ميادين علمی حتی اگر به اين صورت فرض کنيم که دولتها مانع پژوهشها نمی شوند، اما برای برخی از موضوعات امکانات ( از حق التأليف و حق التحقيق گرفته، تا ايجاد فضای پژوهش، در اختيار گذاردن منابع پژوهشی، و سايل و ابزار پژوهشی، کار گاهها و ...) در نظر گرفته و نسبت به برخی از مسايل ديگر بی توجه و بی تفاوتند، با اينکه ظاهراً پژوهشگران و متفکران در انتخاب موضوع، سايه دولتها را بر بالای سر احساس نمی کنند، ولی در عمل هر پژوهشگر بدون حمايـت مادی و معنوی توان انجام پژوهشهای کلان، مهم زمان بر و وسيع را ندارد و در نتيجه ناخواسته پژوهش، در سمت و سويي که حکومتهايي می طلبند متمرکز خواهد شد، (مثلاٌ دليل توفيق نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم و پنجم قمری در جهان اسلام و ايران که ترجمه آثار مختلف مورد تشويق دولتهای اوليه عباسی و توقف و رکود نهضت ترجمه به علت عدم حمايـت دولتهای عباسی از متوکل به بعد)

 

6)      با اين حال کسی از حيطه و چار چوب قانون، قدرت و سياست جدا نمی ماند و به نحوی تحت تأثير مداخلات دولتی است و البته هر چه افراد با مسايل اجتماعی و سياسی نزديکتر باشند، اين تأثير و تأثر نيز بيشتر است.

 

7)      مداخلات دولت در سطح شهرها، مراکز شلوغ و مکانهای متنوع و جذابتر بيشتر از تأثيرات دولت در محيطهای دورتر، بسته تر، روستاها و ... است. اين دخالتها چنانچه اشاره شد ممکن است مشهود نباشد، ولی در کل در عصر جديد، دولتها در مسايل بيشتری از مردم به صورت پيدا و  نهان مداخله می کنند.( از کنترل مکالمات، حضور دوربينهای الکترونيکی در شهر تا ..


[1]  گر چه با جستجوی در منابع شايد برخی داستانهای مناسب در موضوع قابل حصول بود ولی از آنجا که اين قالبها بومی نبوده و مسايل ملموس آنها برای خواننده ايرانی، ناملموس می نمود، از اين رو سعی شده داستانهای کوتاه اين مجموعه نيز با اداب و فرهنگ اين مرز و بوم سازگار باشد. مثلاً استيون تانسی ( مقدمات سياست ، نشر نی، سال 81) برای بيان حضور سياست در همه جا و برای همه افراد ( که در اين مجموعه اولين بحث از داستان توليد شده ما با داستان زير قابل قياس است) به داستانی رو می آورد که علاوه بر اينکه تکلف در سياسی کردن موضوع براحتی در مثال زير قابل مشاهده است، آنان که با فرهنگ بومی ما پرورش يافتند با اينگونه داستانها نمی توانند براحتی انس بگيرند. او برای بيان مقصودش می نويسد: " فرض کنيد که جوانی هستيد 18 ساله که در بريتانيا زندگی می کنيد. فعلاً به طور موقت در يکی از شعبه های مک دونالد (شرکت عظيم مواد غذايی ) شاغليد و اميدواريد که در پاييز وارد دانشگاه شويد. حال يک روز صبح از خواب برمی خيزيد متوجه می شويد که دولت ساعت محلی را از حدود 33/6 به 30/7 تغيير داده است. وقتی راديوی محلی خود را روشن کنيد، که مجوز آن را سازمان ملی صادر کرده است، چه بسا برنامه پیش بينی هوا را می بشنويد که از طرف ادراه هوا شناسی دولتی بخش می شود. پس از شنيدن چند نوار سی دی ( که حق بخش آنها را مطابق قانون بايد ايستگاه راديو به آهنگ سازان و مجريان آنها بپردازد) از رختخواب خود بيرون مي آید ( که جنس لحاف آن قانوناً بايد ضد حريق باشد) و کورن فلکس خود را بر می داريد ... ملاحظه می کنيد که در هر دقيقه در حياط روز مره تان به نحوی از تصميمات دولت تأثير می پذيريد. ( کيفيـت هوا، مقرارت رانندگی، قوانين اشتغال و ... ) ( تانسی: 81 صص 7- 36

[2] از مصاديق بارز دخالت قدرتها در علم و تحقيق و آزاد نبودن پژوهش حتی از سوی مدعيان تمدن جديد و دمکراسی مخالفت قدرتهای عصر با پژوهشهای هسته ای از سوی جمهوری اسلامی ايران است.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 23:45  توسط عباس منصورنژاد  |